چهره بنما دلبرا دوری ز دیدارم مکن
ره نما ، رخصت عطا ،سر گشته وزارم مکن
رخ نما تا بر دو بال رخ نشینم سرفراز
سوی تو بر آن بلندا زین نگونسارم مکن
هم چو مجنون در پی تو دشتها طی کرده ام
در پی این کاروان خفته به شن زارم مکن
گر گنه کارم وگر می خواره و باده پرست
بر در خانه شدم بیرون ز در بارم مکن
تا رسم در میکده، مینای می سازم ز جان
من همان دردی کشم مشتی ز خروارم مکن
عشق کی ورزم به کس، جزبرتوای معشوق من
زین نمط رسوا شدم از جمله بد کارم مکن
تا رسم ، در ره ستیزم با همه اصنام و بت
من به دنبال ظفر بی خانه افشارم مکن
رنجها بردم بسی تا بر سر کویت شدم
هم چو فرهادم مران حیران به کهسارم مکن
عاشقانه آمدم سویت ، رها از دلبران
گوشه چشمی نمایم شهره بازارم مکن
چون شبان موسیا جویم ترا ازمردمم
از لب عشقم به گفتم شک ز پندارم مکن
چونکه( تنها) راه خود را در خط عشقت کشید
هم ز تو خواهد که جانا با خسان یارم مکن
نویسنده : حسین عبدالهی پبدنی : ٢:۳٠ ب.ظ ; سهشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
(پست بالا از بکاپ و پشتیبان گیری که پیشتر از وبلاگ pebde.persianblog.ir «پبده و پبدنی و نگاهی تازه به فرهنگ بختیاری در پرشین بلاگ» گرفته شده بود برداشت و در این وبلاگpebde. درج و پست شده است. شوربختانه وبلاگ pebde.persianblog.ir چندبار هک شد و هم اکنون نیز از دسترس خارج شده است)
برچسب:
نویسنده: دانیال رفیعی